از دهلیز تا بغل باز: تحلیل تحول سینمایی بهروز شعیبی و نقش مدیران در سقوط او

نویسنده در تحلیلی از مسیر سینمایی بهروز شعیبی، تفاوت عمیق میان فیلمهای اولیه او مانند دهلیز و سیانور با اثر اخیرش بغل باز را مورد بررسی قرار داده و مدیران سینما را از عوامل اصلی این سقوط نام برده است.
به گزارش بام وطن، فیلم دهلیز به عنوان اولین تجربه فیلمسازی شعیبی، اثری درخشان و امیدوارکننده بود که نوید بروز یک فیلمساز خوشآتیه و هنرشناس را میداد. اما رسیدن به فیلمی همچون بغل باز نه تنها تأثر و تأسفبرانگیز است، بلکه نماد سقوط آزاد یک توانایی خوب به ته دره روزمرگی، دمدستیسازی و ابتذال محسوب میشود.
نقد فیلم بغل باز نشان میدهد که این اثر در تمام ابعاد از جمله داستان، روایت، بازیها، درونمایه، پرداخت صحنه و اجرای ایدهها، اثری کلیشهای، دمدستی، بیرمق، بیفرجام، ضعیف، کشدار، بیهویت و غیرقابل تحمل است. از داستان کنسرت گرفته تا بازی بد حامد کمیلی، تیپهای کلیشهای بازیگران، آخربندی پیشلورفته، کارتپستالهای تصویری دمده و ایدههای اخلاقی مصنوعی، همه مجموعهای از ناکامی و مصنوعیت را شکل میدهند.
نویسنده میپرسد که چرا و چگونه کارگردانی همانند بهروز شعیبی به ساختن چنین اثری دست میزند. انگار فردی کارنابلد از سینمای پایینبدنه دهه هفتاد ناگهان به امروز پرتاب شده و اصواتی را تشکیل میدهد که دستاوردش تنها آلودگی صوتی و تصویری است.
تحلیلگر میافزاید که محترم به هر دلیلی تن داده به قمار از پیش باختهای بر روی اسب بیزین و خسته. اما فراتر از خود فیلم، سیر و روندی که فردی با کارنامه دهلیز و سیانور طی کرده، بسیار مهم، قابل تأمل، عبرتآموز و درسآموز است.
باید بررسی شود که چگونه فیلمساز خوشفهم و خلاق سینماشناسی که در اولین تجربهاش توانایی خطرناک و دیدنی سینمای ایران را در ملودرامی قوی به تصویر کشید، به مسیری رسیده که به بغل باز منتهی شده است. نقش بازار، تهیهکننده، احوالات شخصی، شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، مدیران، مخاطبان و رسانهها، همه در این روال دخیل بودهاند و گویی دهلیز را با چیزی همانند سیانور به بغل باز تبدیل کردهاند.
بغل باز روزمرگی و مرگ هنر، کاربلدی، تلاش، مرارت و ممارست هنری است؛ بغلباز دمدستیسازی، ابتذال و باسمهگرایی در بازار مکاره این سینما که حتی تواناییهای اثباتشده را هم به مهلکه میکشاند.
نویسنده تأکید میکند که این نوشتار نقشی که عوامل آشکار و نهان، از جمله انتخاب و احوالات شخصی فیلمساز، ایفا کردهاند نادیده نمیگیرد، اما شکی نیست که بسیاری از نکات و عوامل ذکرشده پتانسیل مسبب شدن برای چنین موقعیتهایی را دارند. خطری که با وجود فیلمهایی همچون بغل باز و با مختصاتی که از کارگردان خوشسابقه میشناسیم، متأسفانه جدی، نزدیک و غمانگیز است.
پس از دیدن بغل باز و از فرط غصه، خستگی و رنج، نویسنده بار دیگر به تماشای دهلیز و سیانور نشسته و در هر سکانس و پلان آن دو فیلم، لذت سینماورزی، موشکافی، دقت، هارمونی و میزانسن درجه یک را مشهود یافته، اما طعمی از غم و ناامیدی هم بر دل و دیدهاش نشسته است. امید است که این چنین نباشد.




