تحلیل تفاوتهای بنیادین طنز مهران مدیری و رضا عطاران با سریال پایتخت؛ چرا مخاطب ایرانی را راضی نمیکنند

تحلیل تفاوتهای بنیادین طنز مهران مدیری و رضا عطاران با سریال پایتخت؛ چرا مخاطب ایرانی را راضی نمیکنند؟, مؤلفههای طنز در آثار مهران مدیری با غلطی بنیادین روبروست و اندوختهگذاری بر روی آنها ناکامی را به همراه دارد. طنز مدیری نسبت حداقلی را با زیست جغرافیایی و فرهنگی ایران برقرار میکند و با یک جهان فانتزی انتزاعی، از جذابیت اثر میکاهد.
این سریالها مخاطب کمتری نسبت به پایتخت دارند، زیرا تماشاگر ایرانی خود را، فرهنگ و زیست جغرافیایی شهر و سرزمین خود را در آنها نمییابد. جهان فانتزی و بیگانه در طنز مهران مدیری در سریالهای مدیری، دکورها مصنوعیاند و میتوانند هرجای جهان باشند. اسامی شخصیتها هیچ ارتباطی با زیست میلیونهای ایرانی که نامهای مذهبی دارند ندارند. رنگ و رو لباسها اغلب شگفتانگیز و غیرمتعارف است که در جامعه ایرانی دیده نمیشود.
ثار مدیری نمونهای از آدمهای واقعی جامعه قابل اشاره نیست. اگر مدیری بخواهد با فرهنگ ایرانی نسبتی برقرار کند، آن نسبت از نوع تحقیر است.
برره کجاست؟ اگر ایران نیست، چرا لباسها، شمایل روستا، گیوههای ایرانی و عرف محله بالا و پایین وجود دارد؟ در شبهای برره تماماً به حماقت مردم روستا خندیده میشود؛ هیچکس عقل درستی ندارد و تنها منجی، روشنفکر فرنگگونه است که میخواهد مردم بدوی راتمدنبخشد اما ناکام میماند. در پاورچین نیز پدر روستایی زورگو، توطئهچین و غیرمعقول تصویر شده است.
طنز سلبی و فاقد بُعد انسانی مولفه دیگر طنز مدیری، سلبیگرایی محض است.
این طنز تلخ و فاقد لحظات انسانی و دراماتیک است که مخاطب در دنیای واقعی به جستجوی آنهاست. مدیری مطلقاً میل ندارد شخصیتها به صفات انسانی و اخلاقی برسند، بنابراین حتی از نظر جذابیت محض هم ناکام است. مقایسه با طنز رئالیسم رضا عطاران در مقابل، طنزهای رضا عطاران و سریال پایتخت رئال، واقعگرا و غیرفانتزیاند و با زیست مردم، سرزمین و فرهنگ ارتباط برقرار میکنند.
آثار عطاران چون خانه به دوش و متهم فرار کرد چهره قشر معمولی جامعه را نشان میدهند؛ فضای بصری و آدمها دور و بر خودمان قابل رویت هستند.
با این حال، خانوادهها عمدتاً آشفته، ساده، مقداری احمق و بیاعصاب هستند و خنده از ضعفهای رفتاری آنها برمیخیزد، نه از قابلیتهای انسانیشان. جمعبندی عطاران اغلب این است که زندگی فقیرانه عزتمند نیست، که بزرگترین نقطه ضعف این آثار محسوب میشود. پایتخت تعادل بین واقعگرایی و ارزشهای انسانی پایتخت مؤلفههای مشابه عطاران را دارد، نه تنها سلبی، نه فانتزی، اما در چندین قدم جلوتر قرار دارد.
این سریال سعی کرده با زیست فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی نسبت بسیار بیشتری برقرار کند. مردم خود را میبینند، دین، رسوم و شهر و کشورشان مسخره نمیشوند و حس غربت پیش نمیآید. خانه ساده اما قشنگ، سنتی و ایرانی است. خانواده معمولی، ترحمبرانگیز و عقدهدار نیستند و فقر آنها نسبتاً سربلند است. نقطه طنز عمدتاً حماقت شخصیتی نیست، بلکه حوادث بیرونی است.
پایتخت بهانه میسازد برای نمایش صفات انسانی و اخلاقی والا چون ایثار، محبت و رشادت؛ چه برای ترویج و چه برای جذابیت. وقایعی چون سقوط ماشین، درگیریهای میدانی، فینال کشتی و دعوای خرس، همه بهانههای گردآوردن خانوادهاند. پایتخت تلاش نمیکند ترحم مخاطب را نسبت به فقر جلب کند، بلکه کرامت انسانی را متمرکز میسازد. ختم کلام هنرِ درستانگاری در پایتخت پایتخت مورد پسند مردم است چون برخلاف سینمای روشنفکری، مخاطبآزار نیست.
در سینمای روشنفکری افراد کوتاهقد و غیرقابل اتکا هستند و آن چیزهایی که واقعاً مخاطب را به وجد میآورد — احترام، ایثار، محبت، رشادت — در آن غایب است. تمام نیتها و مؤلفههای مذکور پایتخت بدون پرداختن به ریزبافت و هنرمندانه، و بدون وسواس تیم تشکیل، کارگردان و نویسندگان محقق نمیشد. نیت خوب تنها تاثیر خوب نمیسازد؛ هنر نیاز به تلاش دارد که پایتخت آن را به خوبی انجام داده است.




